ساده اندیشی است اگر کسی گمان کند سازماندهی فتنه ای سوزان در تهران بی پشتوانه حرکتی بوده است که در لایه های گوناگون در حوزه قم و برخی روحانیون طراحی و به مرحله ی اجرا در آمده است، این که در حوزه علمیه قم و طی چند سال متمادی چه اتفاقی افتاد و چه افرادی مشغول به رایزنی شدند که یکباره، نظام با سکوت خواص در حساسترین لحظه ای انقلاب روبرو شد نیازمند کالبد شکافی عالمانه است که باید در زمان مناسب به آن پرداخته شود.
بیانیه ها و اطلاعیه هایی که این روزها از سوی برخی از بیوت و برخی از افراد در قم و به نام فضلا و علما صادر می شود حکایت از فعالیت لایه ای دارد که هنوز به فعالیت خود در حوزه و بیوت مراجع ادامه می دهد و با سوء استفاده از بزرگواری و کرامت نظام در برخورد با آنان، همچنان به فتنه گری می پردازند. ماهیت این عده اندک اما فعال که امروز هم از منابع مالی مرتجعین ارتزاق می کنند و هم از پولهای باد آورده منفعلین و اصلاح طلبان در دوران خاتمی معمم برخوردار بوده اند تا جایی پیش رفته است که برخی از آنان در کنار چهره شدن در داخل و خارج به آلاف و الوفی دست یافته اند که حتی ادبیات آنان نیز تغییر کرده است، این جماعت امروز و پس از عمری نان امام زمان(عج)خوردن و کسب اعتبار از عمامه و عبا و موقعیت هایی که نظام اسلامی برای چهره شدنشان فراهم کرد تنها آنجایی به میدان می آیند که منافع دشمنان تامین گردد، نه چیز دیگری؟!
این افراد که این روزها فریاد آزادیخواهی، جمهوریت طلبی و مبارزه با خشونت آنان گوش زمین و زمان را کر کرده است به گونه ای سخن برزبان می آورند و به گونه ای قلم می زنند که گویی ماهیت این افراد همین است که در قاب رسانه های استکباری نقش می بندد و اینان هیچ نقشی در چالش هایی که برای نظام جمهوری اسلامی و نظام بین الملل در طی سه دهه انقلاب ایجاد کرده نداشته و ندارند، غافل از این که این جماعت در بین علما و فضلای حوزه علمیه قم و مردم مؤمن و موحد به معممین بی مبنا شهرت داشته، معممینی که هر روز سخنی و هر ساعت نظریه ای را برای نوع رفتار و گفتار متضادشان خلق می کنند، کسانی که از حوزه جزء عبا و عمامه ای چیز دیگری را به ارث نبرده اند و قبل از آنکه درد اسلامیت داشته باشند درد جمهوریت داشته و دارند و باید این جمله علمای عامل نصب العین قرار دهیم که عمامه و عبا سنبل دفاع از دین و دینداری می باشد. این جماعت در برخورد با فاجعه روز عاشورا و اهانت به ساحت مقدس امام معصوم(ع) و عزاداران، مهر سکوت بر لب می زنند اما وقتی پای دفاع از مخالفان نظام که حکم خیانت آنان نیز صادر شده است سینه های خود را چاک چاک می کنند.
اگر برای هر کسی ماهیت این افراد پوشیده نباشد، برای فضلای انقلابی حوزه این حقیقت آشکار است که این افراد در طول این سه دهه از انقلاب چندین بار رنگ عوض کرده و در قبل از انقلاب با کسانی نشست و برخواست داشته اند!؟که اعتقادی به دین نداشته و ندارند! برای طلاب و فضلای حوزه تعجب آور نیست که این جماعت معمم که امروز در برابر هتاکی ها به ارزشهای دینی سکوت می کنند و رسالت حوزوی خود را تنها در دفاع از آزادی های مطلق، جمهوریت غربی، جامعه چند صدایی و همنشینی با سلطنت طلبها و ملی، مذهبی ها، تعریف می کنند! دیروز و قبل پیروزی انقلاب هم بسیاری از آنان با این تیپ افراد هم نشین و همدم بوده اند!؟
طلاب و فضلای حوزه علمیه از یاد نبرده اند چگونه جماعت معمم سبز امروز، دیروز برای گرفتن اعلامیه ای برای مرگ فلان روشن فکر نزد امام خمینی در نجف گریه کردند و امام بر گریه آنان توجه نکرد و هرگز اعلامیه ای برای آن فرد نداد! چگونه همین جماعت حسین روحانی(رهبر معدوم گروهک پیکار) را برای تایید نزد امام بردند و امام پس از شنیدن سخنان آنان کلامی در تایید آن فرد بر زبان نیاوردند و آنان را منحرف خواندند؟
چگونه همین جماعت معمم سبز امروز، پس از تغییر ایدئولوژیک سازمان منافقین و پذیرفتن ایدئولوژی مارکسیستی و فتوای علمای در بند مبنی بر نجس دانستن منافقین و ضرورت جدا شدن ظرف غذای مؤمنان انقلابی با آنها، در ماه مبارک رمضان برای منافقین هندوانه قاچ کردند و به تمسخر فتوا دهندگان پرداختند! و یا این جماعت معمم سبز امروز هنگامی که زندانیان قرار بر اعلام همبستگی با مردم تظاهر کننده در خارج از زندان را داشتند خواستار حذف واژه ی اسلامی در پایان متن اعلامیه به خاطر حضور کمونیست ها در بین خود شدند!؟! نگاهی به بخشی از کارنامه سه دهه ی این جماعت معمم به خوبی بیانگر مواضع مذبذب و متزلزل آنان است که پرده از فقدان راهبردی مشخص در مشی حرکت آنان و درک درست علما و فضلای حوزه در نامگذاری آنان دارد" معممین بی مبنا"
مواضع جماعت معمم سبز در سه دهه از انقلاب
1)مراجع عظام و علمای أعلام
دهه اول انقلاب: مرتجع و متحجر معرفی کردن همه مراجع و علمای سنتی حوزه های علمیه؛ تلاش برای بستر سازی جهت برخورد فیزیکی با علمای سنتی و روحانیون ساکت حتی علمایی که پس از پیروزی انقلاب به انقلاب پیوستند و قبلأ پیشینه انقلابی نداشتند؛ زمینه سازی برای اخراج علمای سنتی از مساجد و فشار آوردن به دستگاه قضایی برای خلع لباس برخی از علمای محترم؛ جعل سند، افشاگری، چاپ و نشر اعلامیه و مقاله و شب نامه بر ضد مراجع تقلید(نگارش کتاب "حزب قاعدین" عماد الدین باقی در راستای تخریب حضرت آیت الله العظمی خوئی(ره) و تقابل حوزه قم و نجف بود، جالب اینجاست که یک دهه بعد همین فرد با تمسک به نظرات فقهی این عالم بزرگوار به نقد ولایت فقیه پرداخت؟! )؛ تهدید به قتل علمای سنتی حوزه قم و اصفهان از سوی باند مهدی هاشمی و منتسب به این جماعت در حال حاضر و همراه در طی هشت سال دوران اصلاحات.
دهه دوم انقلاب: نزدیک شدن به بیوت علما و مراجع و همنشینی و اظهار هم دردی با علمای سنتی و ساکت! و متهم کردن نظام ولایی به برخورد با مراجع تقلید و علمای سنتی!؟
متحجر و مرتجع خواندن علمای مبارز!؟ مانند فقهای شورای نگهبان، اعضای جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، اعضای جامعه ی روحانیت مبارز، سران قوه قضائیه و ...
دهه سوم انقلاب: نقد حرکت علمای مبارز؛ تخریب چهره علمای مبارز؛ برجسته کردن اختلافات جزئی علما در دوران مبارزه(سیاست شهروند امروز در پرونده علما)؛ افشای درگیری های کوچک درون حوزوی در راستای تشدید اختلاف افکنی و دلسرد کردن نسل سوم انقلاب از مراجع عظام و روحانیت معتقد؛ احیای شخصیت های متحجر و عناصر وابسته به انجمن حجتیه و جریان های لیبرالی حوزه در قالب نکو داشت ها و کنگره ها و بزرگداشت ها؛ بهره گیری از نظرات فقهی علمای سنتی گذشته و حال، برای تخریب مبانی امام(ره) و اصل ولایت فقیه(به ویژه در دوران اصلاحات و با هزینه وزارت ارشاد در حوزه های قم، اصفهان، مشهد و حتی نجف اشرف)؛ چهره سازی از برخی محققین جوان منفعل و غیر متعبد نسبت به مبانی دینی با ابزار رسانه های نوشتاری و معرفی آنان به عالمان و فرهیختگان و نخبگان حوزه در سطح کشور و خارج بویژه آن دسته که در صدد تطبیق مبانی دینی با اندیشه های لیبرال دمکراسی بوده و برخلاف اجماع و مشهور علما نظریه سازی می کردند.
2)ولایت فقیه
دهه اول انقلاب: معرفی کردن خود به عنوان تنها مدافع" ولایت مطلقه فقیه" و متحجر و ضد انقلاب خواندن هر فردی که در نظر و عمل با این اصل موافق نبود؛ تلاش برای بد نام کردن افرادی که حتی درصدد بحث و گفت و گو پیرامون این موضوع بودند؛ خارج نامیدن از خط امام از سوی هر کسی که قائل به " حکومت اسلامی" و " حاکم اسلامی" نبوده و نیست.
دهه دوم انقلاب : اعتراف صریح به باورمند نبودن به اصل ولایت مطلقه فقیه و ترسیدن از اظهار نظر در دهه اول به دلیل وجود امام راحل(ره) (مسئله ای که آقای خوئینی ها صریحاً به آن اشاره کرد)؛ برجسته کردن نظرات آیت الله نائینی(ره) و کتاب (تثنیة الامة و تنزیه الملة) ایشان در برابر نظرات امام راحل و کتاب "ولایت فقیه" امام راحل؛ تبلیغ نظریه پذیرش "ولایت فقیه" تنها در چهارچوب قانون اساسی و تکرار آن در روزنامه ها، مجلات و بزرگداشت ها و...؛ نقد اصل ولایت فقیه توسط حلقه هایی چون " حلقه کیان" در دوران سازندگی و روزنامه های زنجیره ای در دوران اصلاحات
دهه سوم انقلاب: تلاش برای تخریب مبانی ولایت فقیه و شخصیت ولی فقیه و طرح بحث خطا پذیری غیر معصوم! هتک حرمت امام راحل(ره)؛ تلاش برای محدود کردن کردن اختیارات ولی فقیه در قانون اساسی و طرح رفراندم برای بازنگری در قانون اساسی برای حذف اصل مترقی ولایت فقیه؛ ارائه لوایح دوقلو به مجلس؛ نگارش نامه جام زهر به ولی فقیه و سرانجام، دیکتاتوری نامیدن اصل ولایت فقیه(مسئله ای که، معمم دیروز و کت و شلوار انگلیسی پوش امروز یعنی آقای کدیور به صراحت اعلام داشت)
3)سياست داخلي
دهه اول انقلاب :ضد انقلاب خواندن كساني كه به هر صورتي حتي توان شركت در راهپيمايي و مجالس نظام را نداشتند؛ ايجاد فضاي رعب و وحشت و بگير و ببند براي آنان، به زعم اینکه رفتارها و كردارهاي خلاف شأن اسلام و انقلاب بود؛ بستن فضاي سياسي دولت و سخت گيري بر نخبگان ، نويسندگان و هنرمندان و طرفداري از فضاي تك صدايي جامعه؛ حمايت از گروه هاي تندرو در تهران و اصفهان كه به قتل و مجروح شدن و آدم ربايي ده ها شهروند انجاميد؛ حمايت و دلداري از متهمين خشونت طلب (ملاقات و دلداري برخي از آقايان با زندانياني كه به جرم كشتن برخي از شهروندان اصفهاني در زندان اوين زنداني بودند ) و (تلاش براي رهايي مهدي هاشمي و دوستانش كه دها نفر را خود سرانه به قتل رسانده بودند )؛ رها كردن مسئله اصلي نظام يعني جنگ و پرداختن به هيجانات سياسي داخل و تضعيف سپاه و ارتش.
دهه دوم انقلاب : باز كردن فضاي باز سياسي و متهم كردن نظام به برپايي ديكتاتوري !؟ حاكم كردن روح تسامح و تساهل و آزادي ناميدن هر توهينی به مقدسات ، به امام راحل و مباني تشيع و ارزشهاي انقلاب و ايجاد بستري مناسب براي عناصر سلطنت طلب ،ضد انقلاب و افراد گروهكي براي فعاليت و وارد كردن اپوزیسيون به بدنه نظام و تصفيه و اخراج نيروهاي انقلابي و مؤمن از ساختار سياسي و فرهنگي و اقتصادي جامعه .
دهه سوم انقلاب : اعلام پايان دوره امام راحل (ره)؛ تلاش براي تطهير عناصر ضد فرهنگي و ضد انقلاب؛ همدست و هم داستان شدن با گروه هاي مخالف و ائتلاف با سلطنت طلبها ، جنبشي ها ، منافقين و رها كردن مردم و اعلام قيوميت بر مردم .
4)سياست خارجي
دهه اول انقلاب:سر دادن شعار ارتباط با ملت ها و قطع ارتباط با دولت ها، حتي دولتهاي اسلامي و ايجاد ارتباط با همه گروه هاي تند رو و چپ گرا و راست گرا در جهان به نام ارتباط با ملت ها !؟؛ امريكايي خواندن مشي وزارت امور خارجه و شخص دكتر ولايتي براي تلاش در ارتباط با دولتهاي جهان ،حتي دولتهاي جهان سومي؛ تلاش براي برپايي كودتا و انفجار و در برخي از كشورهاي همجوار چون (عربستان و كويت)و به چالش كشاندن نظام ديپلماسي كشور با حركتهاي خود سرانه و خود محورانه؛ سردادن شعار مرگ بر كل شرق و مرگ بر كل غرب در برابر شعار اصولي نه شرقي نه غربي .
دهه دوم انقلاب :تلاش براي تئوريزه كردن قطع ارتباط با ملتها ! و تبليغ ارتباط با دولتها براي برون رفت از انزواي سياسي !؟ و قطع ارتباط با نهضت هاي اصيل فلسطين و لبنان و همكاري با سياستهاي امريكا و انگليس در سطح جهاني و تلاش براي مشروعيت دادن به رژيم صهيونيستي غاصب و تنها گذاشتن دوستداران انقلاب در سراسر جهان و بعضأ افشاي نام برخي و شهادت مظلومانه آنان به دست سرويسهاي امنيتي استكبار .
دهه سوم انقلاب : برقراري ارتباط پيدا و پنهان با سياسيون امريكا و عوامل رژيم صهيونيستي ؛دست رد زدن برسينه دوست داران انقلاب در سراسر جهان؛ شركت در همايشهاي صهيونيستي و باز كردن پاي جاسوسان و براندازان خارج نشين به داخل كشور و گدايي براي پيروزي در انتخابات از ملك عبدالله و شيوخ امارت از كشورهاي حاشيه خليج!!
5)اقتصاد
دهه اول انقلاب: اعتقاد به اقتصاد سوسياليستي ، سياست كوپني و دولتي كردن اقتصاد ؛ مخالفت با سرمايه داران و سرمايه گذاران خارجي ؛ همراهي و همدستي با امير نجف آبادي معدوم كه برخي از سرمايه داران را ترور و با ايجاد روح وحشت در بين سرمايه داران موجب فرار سرمايه ها شد .
(ترور مرحوم كازروني پدر نساجي ايران با زبان روزه در مسجدي كه ايشان در دست ساخت داشت و تهديد آيت الله خادمي نماينده امام در اصفهان مبني بر اينكه در صورت نماز خواندن بر پيكر اين مرد او را نيز ترور خواهند كرد ) مقابله با ورود توريستها به خاطر نوع پوشش آنها و......
دهه دوم انقلاب : تلاش براي سرمايه گذاري شخصي و استفاده از رانتهاي دولتي و بلوكه كردن ارزهاي رقابتي به نفع خود و تبديل شدن خود و دوستان ديگر به سرمايه داران بزرگ با داشتن كارخانه ها و ويلاها در داخل و خارج از كشور و ايفاي نقش دلال در معملات بين المللي.
دهه سوم انقلاب : متهم كردن نظام به عدم هماهنگي با اقتصاد جهاني؛ متهم كردن نظام به بستن دربهاي اقتصاد به روي معاملات جهاني؛ باز كردن پاي شركتهاي امريكايي و صهيونيستي به داخل و تبديل ايران به بازار مصرفي براي كالاهاي خارجي با تبليغ فرهنگ رفاه و تجمل گرايي و...
كوتاه سخن اينكه اين جماعت با چرخش هاي صد و هشتاد درجه اي در هر دهه از انقلاب همواره در مقابل رهبري انقلاب و مردم موضوع گرفته و همواره نظام را با چالش جديد رو به رو ساخته اند. اين چرخشها گذشته از آشكار كردن فقدان مباني خاص از سوي اين افراد ، نشان از جرياني دارد كه از آغاز با نظام نبوده و نيست ، نكته اي كه رهبري انقلاب يك سال قبل از فتنه به آن اشاره نموده اند .
آشكار شدن چهره اين جريان در آغاز دهه چهارم انقلاب و بازگشت آنها به همان حركت قبل از پيروزي انقلاب چون قاچ كردن هندوانه براي منافقين ملحد و ....در زندان و ...كوس رسوايي اين جماعت را امروز به صدا در آورده است و بر همگان ثابت كرد اينان نه تنها براي دين، براي مليت هم ارزش قائل نيستند ، اما اينكه اين جماعت معمم چگونه با همه نظرات ضد اسلامي و ضد شيعي خود همچنان در حوزه علميه قم نقش آفريني ميكند جاي تعجب دارد .
اين كه فردي مانند خاتمي معمم به صراحت اظهار ميدارد ، برخي از آيات قرآن به دليل نزول در عصر قبيله اي امروز قابل استناد نيست و حجيت (قرآن) را زير سوال مي برد (جالب اینجاست همین افرادی که حجیت قرآن را زیر سوال می برند با شعار قرآن محوری به تضعیف روایات اهل بیت می پردازند و هر کسی که آیه ای یا روایت موثقی را تضعیف کند از آن به قرآن پژوه و نواندیش یاد می کنند) و يا دوست معمم ديگرش اصل حجاب را منكر ميشود و يا جماعت ديگر آنان تعريفشان از عقل همان عقل دكارتي ، معامله گر ، جزئي نگر است و همان عقل را مبناي استنباط قرار ميدهند و يا اينكه اينكه اين جماعت معمم در قم طي 8 سال در دوران اصلاحات و با پولهاي وزارت ارشاد همواره بر خلاف اجماع و شهرت نظريه داده اند و زيركانه و مرموزانه 4 منبع اصلي استنباط در مكتب تشيع را به زير سوال برده اند اما در عين حال و هم اكنون هم ضمن تلاش براي حجت شرعي پيدا كردن !! براي كثيف ترين رفتارهاي جامعه مدني !! در دفاتر برخی مراجع حضور پيدا ميكنند و با رايزني خود فتنه به پا ميكنند جاي شگفتي داد !
اينكه اين افراد تا آنجا پيش رفته اند كه با مسافرت به نجف اشرف كتب كديور (درباره ولايت فقيه) را به مراجع عظام آنجا به هديه ميبرند ! و در تلاش اند همان سیاست تقابل حوزه نجف با قم که سیاست انگلیس خبیث پس از اشغال عراق بود را به نقطه حادثه خیز برسانند؟!
امروز طلاب و فضلای حوزه علمیه در تعجب اند که این جماعت اندک و انگشت شمار که مبانی تفکر دینی را زیر سوال می برند و مبلغ پولورالیسم دینی هستند چگونه همچنان بر مسند برخی از نهاد های حوزوی تکیه زده و با رفت و آمد در بیوت برخی مراجع و علما به فتنه فرهنگی خود در آشایانه اهلی بیت ادامه میدهند. به نظر می رسد وقت آن رسیده است طلاب و فضلای حوزه علمیه قم بدون ایجاد هرگونه حساسیت، و پرهیز از هر گونه حرکتی که خوشایند این جماعت خشونت گرای دیروز و خرد گرای امروز است، تنها به تنویر جامعه نسبت به مبانی اعتقادی و سیاسی این افراد و عواقب خطرناک دیدگاه های آنان در حوزه تشیع بپردازند.
:: موضوعات مرتبط:
سیاسی ,
,
:: بازدید از این مطلب : 360
|
امتیاز مطلب : 19
|
تعداد امتیازدهندگان : 6
|
مجموع امتیاز : 6